علی کوچولوی من

انشالله صحیح و سالم بگیرمت تو بغلم عزیزم

ماهگرد های علی کوچولوی مامانی

1399/4/24 3:27
نویسنده : سمیه
343 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به گل پسرم 

بالاخره شما اومدی و شدی تاج سرمون عزیز دلمون و مثل خواهر جونت زندگی ما رو شیرین کردی حالا مسئولیت من و بابایی بیشتر شده باید دوتا فرزندمون رو خوب تربیت کنیم انشالله که موفق باشیم ولی راه سختی درپیش داریم چون شرایط موجود خیلی شرایط سختی شده و تربیت بچه ها بسیار مشکل انشالله خداکمکون کنه خب پسر نازنینم مامانی تصمیم گرفت برای تمام ماهگردات یه کیک خوشمزه درست کنه و از شما عکس بگیره تا لحظه لحظه بزرگ شدنت برامون خاطره بشه و فراموشش نکنیم الان که دارم مینویسم 24 تیر هست که دقیقا 7ماهه شدی ومامانی فردا براتون کیک خوشمزه درست میکنه انشالله اگه بتونم عکس همه ماهگردات رو میذارم اینجا تا بعدا ببینی و لذت ببری خب حالا بریم سراغ تغییراتت از اول بدنیا اومدنت یک ماه اول پسر خیلی خوبی بودی و شیر میخوردی و میخوابیدی اما زردی داشتی که من خیلی ناراحت بودم هرچی بردیمت دکتر زردیت نمیومد پایین وهنا مبگفتن وااااای بچتون زرده خلاصه تو دلمون رو خالی میکردن و منم بیشتر غصه میخوردم و میترسیدم اتفاقی بیفته خلاصه بعد از چند بار دکتر عوض کردن دکتر گفت خانوم اصلا نگران نباش به مرور خوب میشه و حتی یک ماهه بودی که بردیمت برای ختنه ویبار سنگین هم اونجا از رو دوشمون برداشته شد و پسرمون آقا شد 😊 خلاصه که تا سه ماهگی زردی تموم شد ولی خیلی طولانی بودخلاصه بهداشت هم که برای واکسن دوماهگی رفتیم گفت کمی زرد هستی و قد و وزنتون رو گرفت که قدتون53بود وزنتون6200 و واکسنتون رو زدیم و اومدیم خونه خداروشکر خیلی پسر خوبی بودی و برخلاف خواهرت اصلا تب زیاد نداشتی نوبت بعدی واکسن 4ماهگی بود که اونجا هم قدتون 64و وزنتون 7400و باز هم برای واکسن پسر خیلیییی خوبی بودی خلاصه که از رشدت هم راضی بودم 5ماهت که تموم شد تصمیم گرفتم غذای کمکی رو برات شروع کنم و شروع کردن غذا همانا و یبوست گرفتنت همان و باز من ناراحت و دنبال درمان که هر راهی و برای یبوست خواهرت رفته بودم از اول رفتم اما متاسفانه جواب نداد و هر ده روز یبار دوست داشتی جیش کنی واین خیلی بد بود بعد از واکسن 6ماهگی که قدتون 70بود و وزنتون8400 و همه چی نرمال بود اما یبوست ادامه داشت و بخاطر شرایط کرونا نمیشد که بریم دکتر اما بالاخره به بابایی گفتم بریم فایده نداره رفتیم و دارو های دکتر رو استفاده کردیم اما بازهم نشد چون داروها رو نمیخوردی و همه رو تف میکردی بیرون و دارو دادن به شما مکافاتی داشت خلاصه که هنوز درگیر این موضوع هستیم همچنان ولی انشالله که زودتر خوب بشی چون خیلی سخته 😕 واینکه ماهمچنان منتطریم شما دمر بشی اما این اتفاق نیفتاده و کلا خسته ای 😆 ولی مثل آقاها میشینی خیلی باشخصیت و خوشتیپ حتی برامون دست میزنی و نانای میکنی فدات بشم پسر شیرینم و تو روروئک هم میشینی و عقب عقب میری خلاصه سرمون با کارهای شیرینت حسابی گرم شده خب حالا ببینم میتونم چندتا عکس بذارم یانه فعلا بای پسرنازنیم  👋💚💚💚💚

​​​​​​

​​​​​

پسندها (2)

نظرات (1)

(Nasi(Nasi
24 تیر 99 9:12
موفق باشه